بنی صدر به روایت بازتاب
بنی صدر از چند ماه پش تا کنون چندین بار به طور مستقیم موضوع بحث نظامیان و رجال سیاسی ما واقع شده است. تابناک سایت نزدیک به محسن رضایی برای وی پرونده ای تشکیل داده که توجه شما را به آن جلب می کنم. در پست بعد برای این یاداشت تابناک مطلبی خواهم نوشت.
امام و نظام، از حمايت تا رأي عدم کفايت

چالشي به نام تعيين نخستوزير
همگان ميدانستند كه چالش اصلي ميان مجلس و رئيسجمهور بر سر انتخاب نخست وزير خواهد بود. بنيصدر با رندي سعي در جلب نظر امام و بيت ايشان براي بهرهبرداريهاي سياسي داشت و به همين خاطر مرحوم احمد خميني را به عنوان نخستوزير پيشنهاد كرد كه مورد قبول امام واقع نشد.
این مطلب را به همراه عکس های تاریخی و منتشر نشده در اینجا بخوانید
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|
وقتی عامل قتل های زنجیره ای شهید لقب می گیرد

وقتی در وبلاگ آرش بهمنی دیدم. باور نکردم. مطالب هر چه پایین تر می رفت. جدی تر می شد.قاتل سید محمد خاتمی بود و شاهد سعید امامی.
یک یا چند آدم ناحسابی وبلاگی ساخته اند با نام"طرفداران شهیدسعید امامی"
عکس های سعید امامی و پست های صوتی او. حکایت هایی از سیرجانی و سرکوهی و معروفی به نقل از امامی و مرجع زنده آن یعنی روح الله حسینیان .
همه چیز مثل فیلم"آقای رئیس جمهور" روایت می شود.، کاملات برعکس و یک طرفه.راوی هم یکی است: روح الله حسینیان.
همان کسی که اولین بار واژه غلط "شهید امامی" از دهان نامبارک او لقب گرفت. به خیالش شهادت لقب است و شهید عنوانی فرمایشی برای قاتلی که ایضا مقتول شده است.
اما نکته قابل تامل تر اینکه اگر او حتی به فرضی غلط بی گناه بود با خودکشی خود خط بطلانی به فلسفه شهادت کشید...
برای نسل ما که قتل های زنجیره ای را از ابتدا تا صفحات بازجویی امامی دنبال کرده به خوبی عاملین و عامرین آن مشخص اند. نه به روایت ها و حکایت ها، بلکه اسناد و مدارک وشواهد و منطق و حکمت و...
و این نطق تاریخی روح الله حسینیان برگ آخرپرونده ی کسانی است که به فتوای خود مرز های خوب و بد، زشت و زیبا را ترسیممی کنند او در مراسم سعید امامی گفت:"...ما خودمان قاتل بودیم..."
اطلاع رسانی در خصوص قتل های زنجیره ای حتی به جایی رسیده بود که امیر فرشاد ابراهیمی اصل پست های صوتی و تصویری و صفحات بازجویی را در سایت قرار می داد و این سعید امامی بود که علاوه بر شرح چگونگی قتل ها ، بسیاری اززوایای باند ترور و خشونت را اعتراف کرده بود.
اکنون و به رغم همه تلاش هایی که ابعاد قضیه را روشن ساخته ،اما وقتی با چنین جدیتی در تحریف ها مواجه می شوم وآنگاه که هتک و تجاوز اینچنین حتی به ارزش های ملی وامر قدسی شهادت رحم نمی کند و آن را باهزاران شهید ملی همانند می کند،یاد عنوان کتاب سید مرتضی مردیها می افتم" امنیت در اغما".
هراس من همه آنست که روزی بر سردر گذرمان بنویسند"خیابان شهید سعید امامی..."
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|
عارف انقلابی...

امام خمینی با انقلاب و نظام عجین شده است. یاداشتی نوشتم در این خصوص. یادداشتی از یک انقلابی بزرگ و انقلابی که بنیانگذارش بود، از آرمان تا عمل- از آغاز تا کنون و انقلابی که ۱۹ سال بدون بنیانگذارش پیش رفته -همه اینها از دید یک نسل سومی اما چون همه اش حول محور خط قرمز ها می گشت .حذفش کردم...
"لاهیگ" چند یادداشت من در مطبوعات به همراه یک عکس عجیب که نمی دانم چیست ،منتشر کرده اینها را می توانید در اینجا بخوانید.
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|
تاملی بر نمایش "نگین"
نمایشنامه: حمید امجد

امروز آخرین اکران نمایش نگین در لاهیجان بود نمایشنامه ای که آنرا حمید احمدی از نویسندگان خوب کشور و شاگرد استاد بیضایی آنرا نگاشته است. نمایشی که بسیار جای تامل و تقدیر و تا حدودی نقد از نویسنده اش داشت که انگیزه نگارش این پست شد.
قبل از هر چیز لازم به اعلام می دانم که این یادداشت بر اساس اکران روز جمعه،ده خرداد و ساعاتی بعد از به اکران- نگاشته شده و نگارنده به دلیل عدم اطلاع از علوم و فنون بازیگری، به نقد اجرای آن نپرداخته است و موضوع این پست نگاهی کلی به نمایشنامه فوق است.
نگین دختری دارای شخصیت و روحیات متفاوت ومتغیری است که نویسنده داستان شاید به عمد( البته نه چندان مناسب)بدون توجه به جایگاه طبقاتی و شناخت روحیات جنسی از آن کاراکتری چند شخصیتی خلق کرده است.
این ضعف که نمایش را تا واپسین لحظه همراهی می کند، تنها مورد نقد این نمایش نیست. استفاده برخی دیالوگهای همچون« یاد اون روز بچگیت» و مصنوعی بودن دیالوگهایی که در طول نمایش توسط کاراکترهای دیگر تایید می شود، بخشی دیگر از موارد قابل نقد این نمایش است.
پایه اصلی فضای نمایشنامه که می کوشد مخاطب را در جریان محاکمه و قضا قرار دهد در ابتدا به شکل مناسب و جالبی همراه می شود و ادبیات رسمی گوینده و اوامر قضا قابل توجیه می نماید اما پس از آگاهی از خودکشی نگین است که دیالوگ «مرده ها بر می گردن تا جواب پس بدن» خط بطلانی بر تنها بخش مثبت نمایشنامه می کشد و آنرا غیر مرتبط وغیر ضروری می کند و همه تلاش مجموعه را که سعی در حفظ حریم رسمی فضای محکمه داشتند( تاکید بر صراحت سخن،نشستن سایر بازیگران) با تاملی بی پاسخ می گیرد!
بحران زندگی شخصیت اصلی داستان برخلاف اکثر نمایشنامه های اینچنینی تک محوری نیست. عدم تمکین خانواده به ادامه تحصیل نگین یا اشتغال و یا ازدواج با پسری که تنها از آن یک ساندویچ نخورده و یک ادکلن به یاد داشت و... موارد کاملا متفاوتی است که در آغاز زندگی تراژدیک نگین قرار دارد و با ازدواجی عجیب تر که بعد از رفتن مهمان ها (ساعتی بعد از شب عروسی) با دلهره،تشویش و اتهامات بی دلیل و کتک کاری می انجامدبه اوج می رسد. (البته با توجه به مفصل بودن طبیعی است که نویسنده جزئی تر نپردازد)
برخلاف آنچه که نمایش نشان داده شد،سعی بسیاری بر آن شده که نگین دختری کاملا احساسی نشان داده شود اما این ضعف وجود دارد که او از تمام حسی که می تواند دختری مثل او داشته باشد، یک لبخند و عقب نشینی بلد است و تمام زنانگی او در حامله شدنش بیان می شود که البته این از همان عدم شخصیت پردازی مناسب نگین حادث شده است.
نکته دیگری که می توان اشاره داشت اینکه: نگین پیش از مرگ با پس از آن هیچ تفاوتی ندارد. نگین در محکمه های محیط خانوادگی و حتی رسمی آنگونه است که در پس از آن است و در هر دو شکست،نا امیدی،درد و یک تفکر حاکم است.
اما ویزگی های مثبت نمایش نگین بر ضعف های بالا بسیار بالاتر است
فضای کلی نمایشنامه، از همه مهمتر جسارت نمایش برخی از نابرابری های جنسی و مظلومیت زن جهان سومی از ویژگی مثبت نمایشنامه نگین است.
نگین در جامعه پیرامون خود همچون بزهکاری است که خالق آن در واقع با محکمه ی نگین فرق بودن یا نبودن و جهانی را که در آن سوی دریا برای نگین ترسیم می شود را به چالش می کشد.
نمایش نگین قطع و برش و در نهایت چسباندن لحظه هایی برای روایت یک زندگی نیست بلکه هر کدام آغازگر موضوع بلند و تازه ای می شود که بخش های از واقعیت جامعه را به تصویر می کشد.
به امید اکران همه روزه نمایش در لاهیجان -با تشکر از گروه نگین
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|