"روزگار عجیبی بود نازنین"
همواره در نقد جنبش اصلاحات دچار تند روی و اکثرا هم خود زنی می شویم. و چه زیبا گفت مجتبی پور محسن که "اصولا نقد منصفانه وجود ندارد" ،آنهم نقد جریانی که زاده شده دوران بسیار آشفته جامعه و به وجود آمدن فضای انزجار آمیز "ساز مخالف زدن " با همه چیز ، برای هیچ چیز بود. دورانی که در اصل جدال دو نسل با دو دیدگاه کاملا متفاوت بود نسلی که به دنبال حفظ اوضاع بود و در دیگر سویش نسلی که رهایی را به مقصد ناکجا آبادی فریاد میزد . "روزگار عجیبی بود نازنین"آنهم برای نسل سومی هایی که تنها از انقلاب و چیزی به نام "جنبش" بسیار شنیده بودند.
ایامی که گستره تقابل این دو نسل به همه طبقات و در همه سنین رسوخ کرد. مثل شوروی در آخرین سالهای فروپاشی اش .اما جنبشی که در آن زمان در عین اتهامات بسیار توانست یک انقلاب اجتماعی و اخلاقی را در راستای کلیات این نظام پیش ببرد چوب دو سر نجسی شد که بعدها ازسوی انتقادات به حق درون سازمانی اش آسیب جدی ای دید و این عبرت را به همه نسل سومی ها آموخت که قداست یا منفوریت یک فرد یا یک جریان سیاسی مدتها پس از زمان فعالیتش انجام می گیرد. همانطور که مدتها بعد از مرگ امیر کبیرکه نشانه های ضعف در همه ابعاد حکومت این شاه قجری هویدا گشت او بر پشت دستش می زد که چرا چنان کرده بود که افسوسش به قیمت سستی پایه های کشورش تمام شده است شاهی که شاید بیش از هر کسی به سرزمینش علاقمند وآرزوی توسعه در آن را داشت اما به خاطر همین کارش ،تاریخ نام او را در لیست خائنین وطن ثبت کرد.
یاداشت زیر به قلم آرش بهمنی دوست خوبم است که در روزنامه اعتماد روز دوشنبه منتشرشد که به دور از طرح انتقادات کلیشه ای اش از جنبش اصلاحات، به عنوان یک نامه درون حزبی می توانست یکی از واقع بینانه ترین تحلیل ها و البته بی تعارف ترین آن از تک جنبش سیاسی امروز ایران باشد. برای این عزیز آرزوی موفقیت دارم.
دموکراسي خواهان تخيلي
آرش بهمني
1- کارل مارکس فيلسوف شهير آلماني زماني عده يي از سوسياليست هاي مقابل خود را سوسياليست هاي تخيلي ناميده و آنها را در مقابل عده يي ديگر - که سوسياليست علمي مي ناميد - قرار داده بود. به نظر مي رسد با گذشت بيش از چند دهه از نام گذاري مارکس، اين نام گذاري براي جامعه سياسي امروز ايران نيز قابل تعميم باشد. در حالي که در دو انتخابات گذشته(مجلس ورياست جمهوري) آراي مردم به سبد افرادي ريخته شد که با دموکراسي مخالف هستند - يا لااقل هرگز سخن همدلانه يي با دموکراسي بر زبان نياورده اند - عده يي که مي توان آنان را «دموکراسي خواهان تخيلي» ناميد، هر نوع حضور مردم در عرصه سياسي را به نفع خود تفسير مي کنند. اين افراد با وجود آنکه هشت سال شاهد انحصار قدرت در دستان اصلاح طلبان بودند، اکنون نيز معشوق دموکراسي را در منزل آنان جسته و حتي بعضي قدمي به پيش نهاده و احزابي چون موتلفه و افرادي چون هاشمي رفسنجاني را نيز در سلک ياران خويش محسوب کرده و براي اين کار نيز دست به جعل اسامي گوناگون مي زنند. فرض بنيادين آنها نيز چيزي نيست جز اينکه «دموکراسي مفهومي واحد دارد و هدف غايي نيروهاي دموکراسي خواه در ايران است» و اين چنين نتيجه مي گيرند که «اکنون در جبهه اصلاحات - منظور تمام نيروها و احزاب و گروه هاي معتقد به دموکراسي که مشي براندازانه ندارند - چند نوع ديدگاه مختلف در مورد دموکراسي وجود دارد.»
2- جرياني که با نام اصلاح طلب در ايران شناخته مي شوند، در تمامي سال هايي که در مسند قدرت قرار داشتند هرگز داراي هيچ گونه چارچوب و ساختار مشخصي نبودند و نيستند. البته اين مشکل نه مختص جبهه هاي خلق الساعه تشکيل شده در زمان انتخابات که دامنگير احزاب - عمدتاً دولت ساخته - موجود نيز هست. مي توان گفت تقريباً در هيچ زمينه يي هيچ نوع موضع گيري مشخصي از سوي اين احزاب وجود ندارد و در مورد بسياري از مسائل تقريباً سکوت اختيار کرده اند. از طرف ديگر هرگز نمي توان واقعاً پي برد - جز در موارد معدود و از طريق بيانيه ها- که جهت گيري و مواضع اين احزاب در مورد مسائل مختلف چيست. شايد چند مثال اين نکته را روشن تر کند. اگر ما بخواهيم ميزاني براي موضع گيري هاي مجمع روحانيون مبارز مشخص کنيم بايد به مجيد انصاري مراجعه کرد يا محمدعلي ابطحي يا موسوي خوئيني؟مواضع مشارکت و نظرات نيروهاي مياني آن در صحبت هاي ميردامادي تجلي مي يابد يا حجاريان يا تاج زاده؟ و... از اين گونه مثال ها بسيار مي توان آورد از ساختار ناقص احزاب در ايران که همه آنها را نيز نمي توان به گردن حاکميت يا شرايط جامعه انداخت. هنوز موضع احزاب ما در مقابل مسائلي چون حقوق زنان، سکولاريسم، پلوراليسم ديني و... مشخص نيست. سهل است که هنوز مشخص نيست تا چه حد و تا کجا به دموکراسي و آزادي معتقدند. حتي در مورد حزب مشارکت نيز که علوي تبار معتقد است «خواست هاي دموکراتيک بخش مذهبي جامعه را نمايندگي مي کند» ترديدهاي جدي وجود دارد. آيا واقعاً مي توان مشارکت را نماينده خواست هاي افرادي چون سروش، کديور، يوسفي اشکوري، مجتهدشبستري و... دانست؟ در واقع ائتلاف اين گروه ها با يکديگر را نبايد بر سر توافق آنها با دموکراسي - ولو حداقلي - که ترس آنها - به درست يا غلط - از يکدست شدن حاکميت است، دانست.
3- اگر ذهن خيال پرداز را از مشخصه هاي سياستمداران براي عرضه کالاي خود در بازار جامعه بدانيم، بايد اذعان کرد که مدت هاست روزنامه نگاران ما نيز - خواسته يا ناخواسته -زير علم آنها سينه زده و بر طبل توخالي آنها مي کوبند. هنوز فراموش نکرده ايم تيتر روزنامه يي را که در ايام انتخابات نوشته بود؛ «آراي 16 ميليوني اصلاح طلبان» - مجموع آراي هاشمي، مهرعليزاده، کروبي و معين. آيا واقعاً سردبير روزنامه فوق نمي دانست - يا نخواست بداند - که بخش اعظمي از آراي معين و محدودي از آراي هاشمي و کروبي، آراي فوق الذکر نه راي به اصلاح طلبي و اصلاح طلبان که راي به فرد - هاشمي - کروبي - و راي قوميتي - مهرعليزاده - بوده است؟ که اگر اين آرا، آراي اصلاح طلبي بود نبايد در دور دوم انتخابات وضع آن گونه مي شد که شد.
4- احزاب، گروه ها و دستجات سياسي موجود فعال در عرصه سياسي ايران نه تنها قادر به نمايندگي خواست دموکراتيک مردم، که حتي قادر به نمايندگي مطالبات بدنه خود نيز نيستند. «گعده هايي» که اکنون با نام حزب در ايران وجود دارد، بيش و پيش از آرزوي تحقق دموکراسي در پي دستيابي به قدرت و حفظ آن با کمترين هزينه ممکن هستند. و البته با زيرکي از ورود بازيگراني که گمان مي رود موقعيت آنها را به خطر مي اندازد، جلوگيري مي کنند.
5- در عصري که مدت هاست انتخابات به عنوان شاخص اصلي دموکراسي شناخته نمي شود، تلاش گروه ها و دستجات براي رسيدن به قدرت در هر شرايط و وضعيت صداقت آنها را براي تحقق دموکراسي با ترديد مواجه مي سازد. دموکراسي شامل آزادي بيان و پس از بيان، آزادي مطبوعات و عقيده و احزاب و تجمعات و... مي شود. کدام حزب يا گروه تاکنون در اين راه ها قدم گذارده است؟ اگر نيز عده يي سوداي تشکل جامعه مدني با ورود به قدرت را دارند، شايد فراموش کرده اند که تشکيل جامعه مدني از بالا، سرنوشتي بهتر از ساخت حزب در قدرت ندارد. مي بينيم که بسياري از احزاب دولت ساخته پس از دوم خرداد، به دليل قطع يارانه يکي يکي از بين مي روند. تشکيل جامعه مدني توسط دولت نيز نه تنها آن را از مفهوم اصلي خود - همچون بسياري از مفاهيم موجود در عرصه سياسي - تهي مي سازد بلکه باعث مي شود عرصه «جامعه مدني» تنها محل جولان آناني باشد که مطيع حرف هاي «برادر بزرگتر» هستند. اکنون زمان عمل در عرصه هاي تئوريک و بعد از آن اجتماعي است. اگر حزب يا فرد يا گروهي داعيه حمايت از دموکراسي را دارد اکنون بايد به پشتيباني از نهادهاي صنفي و حقوق آنان بپردازد. بايد در پي راه اندازي تشکل ها و نهادهاي مستقل از دولت بود. در حالي که با امتناع فکر، انديشه و ايده در عرصه سياسي مواجهيم، آنچه که مي تواند ما را گامي به پيش ببرد - بي آنکه گام ها به پس رويم - فعاليت هاي تئوريک و تحرکات اجتماعي است. بايد سعي کرد نهادهاي صنفي - اجتماعي را فعال کرد.
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|