همه چیز از بازی فوتبال ایران و بحرین شروع شد- نه درواقع تمام شد. حدودا 4 سال پیش . وقتی با آن وقاحت باختیم و آن بی تعصبی که لژیونرهایمان داشتند و از آن بدتر وقتی پرچم عربستان بالا رفت دیگر هیچ چیز نمی توانست مرا مجاب کند که فوتبال ببینم چه باشگاهی چه ملی، چه از نوع داخلی یا خارجی و یاخودمبازی کنم. همه تحرک این چند ساله من پیاده رویاجباری بود و تنها سه ماه تابستانرا شنا در استخر لنگرود.
همه چیز با بازی فوتبال پرسپولیس و سپاهان شروع شد.
برای اعلام اتمام صفحه بندی نشریه دانشجوییسل تی تی به پیمان قاسم زاده زنگ می زنم. سریع حرف می زند و می گوید:"تو همش موقع فوتبال زنگ می زنی". یک بار دیگر هم همین طور شده بود اواخر بازی استقلال وپیروزی بود زنگ شده بودم و تازه متوجه شدم که چرا خیابان خلوت شده بود!
اما اینبار قضیه فرق می کرد در دانشگاه هم حرف روز، حرف قهرمانی بود. 25 دقیقه آخر وقت قانونی بازی است و با همان تماسی که گفتم، متوجه فینال قهرمانی می شوم.اما سراغ کامپیوتر می روم و اصلاحات نهایی را انجام می دهم و دستور پرینت و...
کنجکاوی ام گل می کند و تلویزیون را روشن می کنم. دقیقه 83 بازی است بازی مساوی است اما نمی دانم چرا پرسپولیس خودش را به زمین و هوا می کوبد تا گل بزند اما سپاهان 11 نفره دفاع! از بازیکن ها فقط کریم باقری را می شناسم ، همو که در وقت اضافه پاس گل داد و پرسپولیس قهرمان شد. و من هم خوشحال! یادم آمد که برای بچه های گیلان امروز(صابری و رضایی) که تا جایی که یادم است، سخت پرسپولیسی بودند پیام تبریک بدهم اما نشد.
در اردوی دو روزه ای بهآمل رفتم. همان روز اول به خاطر جو فوتبالی که در من وجود داشت بعد از 4 سالبه اتفاق بچه های دانشگاه در یک زمین چمن بزرگ و با یک توپ تنبل سه-چهار دست فوتبال 15 دقیقه(بدون استراحت بین دقایق) ای بازی کردم که در بازی چهارم جسد شدم. درد عضلات پا-گردن-شکم و در شب هم سردرد شدید و... اثرات این بازی بعد از گذشت 2 روز هنوز در تنم مانده و فکر نمی کنم حالا حالا ها همبگذرد...
خلاصه این 16 دقیقه کار دستمان داد .آخر ما را چه به فوتبال و ورزش و این همه جوانی...
کامیار- اهل لاهیجان- روزنامه نگار آزاد فیلترینگ وب نوشت های چند ساله ام در وبلاگ مسخ را به اینجا آورد. آدرس وبلاگ قبل من با نام مسخ: http://www.masx.blogfa.com/