تاملی بر نمایش "نگین"
نمایشنامه: حمید امجد

امروز آخرین اکران نمایش نگین در لاهیجان بود نمایشنامه ای که آنرا حمید احمدی از نویسندگان خوب کشور و شاگرد استاد بیضایی آنرا نگاشته است. نمایشی که بسیار جای تامل و تقدیر و تا حدودی نقد از نویسنده اش داشت که انگیزه نگارش این پست شد.
قبل از هر چیز لازم به اعلام می دانم که این یادداشت بر اساس اکران روز جمعه،ده خرداد و ساعاتی بعد از به اکران- نگاشته شده و نگارنده به دلیل عدم اطلاع از علوم و فنون بازیگری، به نقد اجرای آن نپرداخته است و موضوع این پست نگاهی کلی به نمایشنامه فوق است.
نگین دختری دارای شخصیت و روحیات متفاوت ومتغیری است که نویسنده داستان شاید به عمد( البته نه چندان مناسب)بدون توجه به جایگاه طبقاتی و شناخت روحیات جنسی از آن کاراکتری چند شخصیتی خلق کرده است.
این ضعف که نمایش را تا واپسین لحظه همراهی می کند، تنها مورد نقد این نمایش نیست. استفاده برخی دیالوگهای همچون« یاد اون روز بچگیت» و مصنوعی بودن دیالوگهایی که در طول نمایش توسط کاراکترهای دیگر تایید می شود، بخشی دیگر از موارد قابل نقد این نمایش است.
پایه اصلی فضای نمایشنامه که می کوشد مخاطب را در جریان محاکمه و قضا قرار دهد در ابتدا به شکل مناسب و جالبی همراه می شود و ادبیات رسمی گوینده و اوامر قضا قابل توجیه می نماید اما پس از آگاهی از خودکشی نگین است که دیالوگ «مرده ها بر می گردن تا جواب پس بدن» خط بطلانی بر تنها بخش مثبت نمایشنامه می کشد و آنرا غیر مرتبط وغیر ضروری می کند و همه تلاش مجموعه را که سعی در حفظ حریم رسمی فضای محکمه داشتند( تاکید بر صراحت سخن،نشستن سایر بازیگران) با تاملی بی پاسخ می گیرد!
بحران زندگی شخصیت اصلی داستان برخلاف اکثر نمایشنامه های اینچنینی تک محوری نیست. عدم تمکین خانواده به ادامه تحصیل نگین یا اشتغال و یا ازدواج با پسری که تنها از آن یک ساندویچ نخورده و یک ادکلن به یاد داشت و... موارد کاملا متفاوتی است که در آغاز زندگی تراژدیک نگین قرار دارد و با ازدواجی عجیب تر که بعد از رفتن مهمان ها (ساعتی بعد از شب عروسی) با دلهره،تشویش و اتهامات بی دلیل و کتک کاری می انجامدبه اوج می رسد. (البته با توجه به مفصل بودن طبیعی است که نویسنده جزئی تر نپردازد)
برخلاف آنچه که نمایش نشان داده شد،سعی بسیاری بر آن شده که نگین دختری کاملا احساسی نشان داده شود اما این ضعف وجود دارد که او از تمام حسی که می تواند دختری مثل او داشته باشد، یک لبخند و عقب نشینی بلد است و تمام زنانگی او در حامله شدنش بیان می شود که البته این از همان عدم شخصیت پردازی مناسب نگین حادث شده است.
نکته دیگری که می توان اشاره داشت اینکه: نگین پیش از مرگ با پس از آن هیچ تفاوتی ندارد. نگین در محکمه های محیط خانوادگی و حتی رسمی آنگونه است که در پس از آن است و در هر دو شکست،نا امیدی،درد و یک تفکر حاکم است.
اما ویزگی های مثبت نمایش نگین بر ضعف های بالا بسیار بالاتر است
فضای کلی نمایشنامه، از همه مهمتر جسارت نمایش برخی از نابرابری های جنسی و مظلومیت زن جهان سومی از ویژگی مثبت نمایشنامه نگین است.
نگین در جامعه پیرامون خود همچون بزهکاری است که خالق آن در واقع با محکمه ی نگین فرق بودن یا نبودن و جهانی را که در آن سوی دریا برای نگین ترسیم می شود را به چالش می کشد.
نمایش نگین قطع و برش و در نهایت چسباندن لحظه هایی برای روایت یک زندگی نیست بلکه هر کدام آغازگر موضوع بلند و تازه ای می شود که بخش های از واقعیت جامعه را به تصویر می کشد.
به امید اکران همه روزه نمایش در لاهیجان -با تشکر از گروه نگین
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|
محرمعلیخانَم آرزوست...
هر بار که به نحوی مصادیق سانسور و ممیزی را می دیدم یا می شنیدم ناخودآگاه به یاد محرمعلی خان می افتادم. همان محرمعلی خان سانسور چی که مهر «ناروایش»مدیران مسئول آن دوران را کلافه کرده بود و در این تدایی ها بود که همواره او را با پسوند«لعنت الله علیه» بدرقه می کردم.
اما اخیرا مطلبی در باره این مرد خواندم که موجب تغییر پسوند وی از «لعنت الله علیه» به «رحمت الله علیه» شد.
به استناد این مطلب تاریخی محرمعلی خان یک کارمند بسیار منظم و دقیق نظمیه کشور بود و در عقاید خود به پیشگیری بسیار معتقد و از پرونده سازی و دردسر سازی برای دیگران دوری می جست.
برخلاف روایات گذشته که از وی غول دو سری ساخته بودند ،در این مطلب همچنین خاطره ای از حسن فرامرزی روزنامه نگار مشهور آن دوران نقل شده که که ابعاد متفاوتی از زندگی وی را برایمان روشن می سازد.
هر چند که محرمعلی خان در طول خدمتش سالها به دیکتاتوری و تداوم خفقان رضا شاهی کمک کرد اما وقتی مرحوم محرمعلی خان را با بسیاری از همکاران امروزش مقایسه می کنیم، الحق که هنگام تدایی نامش به کاربردن پیشوند «مرحوم» یا پسوند «رحمت الله علیه» شایسته او می گردد.
در بخش سانسور و ممیزی که جای خود چون حرف و سخن بسیار دارد... اما وقتی امروزه دربخش اطلاع رسانی با فرومایه گانی همچون کامران نجف زاده و امثال آنی سرو کار داریم که به خاطر یک سفر حج رایگان یا صرف یک نهار به میزبانی آقای وزیر... رسما و علنا با جعل و نصفه و نیمه گفتن اخبار و... برای دیگران پرونده سازی می کنند و با حیثیت بزرگان کشور و رسانه ملی بازی می کنند، عاجز از بیان می شوم. آنقدر متاسف و متاثر می شوم که نگرانی تمام وجودم را فرا می گیرد. نگران جامعه ای می شوم که با وجود چنین موجودات کوچک و پستی از بدیهی ترین حق امنیت محروم می شود. نگران کسانی می شوم که در برابر وضعیت موجود حاضرند هزاران سانسورچی مثل محرمعلی را تحمل کنند...
حیا ،شرافت،انصاف و... چه خوب است. به امید روزی که انسانیت در همه امور لمس شود.
مطلب بسیار جالب محرمعلی خان را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|