تبليغاتX
* آدمي مي ميرد اما تا نمرده است نمي تواند هيچ کاري نکند. اگر دستش را ببندند که هيچ کاري نکند نگاه مي کند و اگر چشمانش بسته شود تازه مثل بورخس ذهنش به کار مي افتد... و اين شرح حال آدمي است که دردي دارد ورنه شنيده و ديده ام کساني را با اين مقوله درد کاري نيست و بي دردي را درد نمي دانند. من جز نوشتم کاري نمي دانم و هر کار کنم دردم از آن التيام نمي گيرد و اين تنها داستان من نيست که چه بسيار مي شناسم که چنينند...(کتاب "پس از 11 سپتامبر" - ياداشتهاي مسعود بهنود)
  •  پس از چند ماه ... 

    به جای توجیه

    با کمال احترام به شما دوست و خواننده گرامی باید اعتراف کنم که هیچ دلیل قابل پذیرشی برای تعلیق چند ماهه وبلاگم ندارم . اما این دلیل نداشتن، شاید آن­چنان هم عیب و گناه  بزرگی نباشد چرا که  وبلاگ یک صفحه شخصی است پس شاید می توان بر اساس قاعده چهار دیواری؛ اختیاری... قضیه را ختم به خیر کرد.

    اما به راستی چه قدر از کارها و امور روزمره مان را با قاعده یاد شده گره می زنیم و شرعی می کنیم.

    به قول وودی آلن «پس اخلاق چه می شود؟» اصلا این واژه غریب قرار است کجای زندگی­مان را در بر بگیرد؟ اصلا آیا وجودش لازم است؟ آیا حاکمیت اخلاق مقدور و میسر است؟ اصلا قضیه را پیچیده نمی کنم. با سوال راحت تری ادامه می دهم آیا بخشی از این صفحه شخصی که در اصل بهانه این یادداشت شده برای شخص سوم یا مخاطبی تعریف نشده؟  آیا نحوه  زندگی ما حداقل بر اطرافیان ما تاثیر ندارد؟ بنا بر این پوزش اینجانب را برای قصور در به روز کردن وبلاگم بپذیرید...

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
    بیوگرافی
    پيوندهاي روزانه
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    دوستان
    طراح قالب