تبليغاتX
* آدمي مي ميرد اما تا نمرده است نمي تواند هيچ کاري نکند. اگر دستش را ببندند که هيچ کاري نکند نگاه مي کند و اگر چشمانش بسته شود تازه مثل بورخس ذهنش به کار مي افتد... و اين شرح حال آدمي است که دردي دارد ورنه شنيده و ديده ام کساني را با اين مقوله درد کاري نيست و بي دردي را درد نمي دانند. من جز نوشتم کاري نمي دانم و هر کار کنم دردم از آن التيام نمي گيرد و اين تنها داستان من نيست که چه بسيار مي شناسم که چنينند...(کتاب "پس از 11 سپتامبر" - ياداشتهاي مسعود بهنود)
  •  انتخابات و ضرورت چنج 

    انتخابات و ضرورت چنج

     

    یاری گیلان

    هر چه خواستم که از طرح موضوع انتخابات اجتناب کنم،نشد این روزها هر کجا که می روم یا موضوع جلسه انتخابات ریاست جمهوری است و یا سیاست ورزی و حرف های انتخاباتیِ  کسانی که سیاسی نیستند اما نمی دانم چرا قامت کوتاه و چهره گرفته این حقیر آن­ها را به این سو می کشاند.

    البته عجین شدن  کار و زندگی و هم آمیزی بیشتر این دو  وقتی شدت گرفت که عضو شورای ستاد حامیان جوان خاتمی در گیلان شدم. این ستاد  از چند ماه قبل در تهران با هدف ترغیب آقای خاتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شد که در استان­ها  نیز متشکل از88 چهره اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوان است و مستقیما زیر نظر ستاد مرکزی تهران فعالیت می کند.

    انتخابات ستاد 88 گیلان نیزجهت تعیین شورای یازده نفره ، تقریبا یک ماه پیش با حضور شهاب طباطبایی انجام و افتتاح شد.

    در این مدت مورد پرسش بسیاری از مردم  قرار داشتیم؛ خصوصا زمانی که برای فعال کردن ستاد های شهرستانی مشغول بودیم . البته این توجه و اهمیت حضور خاتمی را در بین مردم نشان می دهد.( البته اگر نگوییم اقبال مردمی را)  وسوالاتی از این قبیل که خاتمی می آید یا نمی آید؟ اگر نمی دانید پس چرا فعالیت می کنید؟  این دور با چه برنامه هایی ورود می کنند؟ اگر نیاید چه؟ چرا 88 نفر؟ و بودند کسانی که با گذشت سه سال از ظهور معجزه هزاره سوم  می پرسیدند: آن 8 سال چه گلی به سر مردم زد؟ و...

    ستاد های شهرستانی گروه حامیان جوان خاتمی در گیلان اجرایی شده و فعالیت آنها به زودی علنی می شود

    اما آنچه در این روزها و در پی فعالیت های نزدیک با مردم  به عنوان برایندی از  آراء و نظرات آن­ها می توان برداشت کرد، ضرورت  تغییر در سیاست های کلی کشور است.

    سیاست هایی که در دولت نهم به کوشش  رسانه میلی  سعی بر آن شده که اصلاح گرایانه یا ساختار شکن مطرح شود اما با توجه به غیر کارشناسی بودن و طبعا شکست و بی نتیجه بودن  آن­ها؛ در نزد مردم نیز از اهمیتی برخوردار نیست.

     البته تلاش تیم تبلیغاتی دولت که از فجایعی چون دانشگاه کلمبیا فیلم هایی به مثابه ترمیناتور ساخت و از قطعی گاز در یک زمستان نسبتا معمولی، بحرانی صد البته عظیم تراز زلزله بم وتسونامی ؛ قابل تامل است و همین عوام فریبی کافی است تا برخی هم بگویند:«این احمدی نژاد بیچاره خیلی تلاش می کنه اما بلد نیست دیگه؛ مملکت دست یکی دیگه است»

    واقعیت این است که مردم ایران مثل آمریکایی ها به دنبال چنج هستند نه آن چنجی که این روزها در کاخ سفید و حدودا چهار سال پیش در کاخ سعد آباد روی داد. بلکه یک چنج واقعی. به عقیده من شرایط که نه اما اوضاع کشور ،فضا و نیاز جامعه ایران در حال حاضر؛ آینه چهار سال بعد آمریکا است. به بیان دیگر اوبامای ناکامی را تصور کنید که مردم ناکام مانده تر از شعار چنج او ؛ به دنبال یک چنج اساسی می گردند.

    چنجی که تحکیمی ها آن را در نوری، تندروهای دوم خرداد در کروبی(حمایت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب  از خاتمی به نظر من محافظه کارانه و یک عقب نشینی از تندروی های دیروز آنها است) و تندروهای جناح مقابل در تداوم راه احمدی نژاد یا قالیباف می جویند.

    اما در واقع نه چاره آن دموکراسی خواهی متحول است، نه ماهیانه پنجاه هزار تومان پول و نه آوردن بوی نفت یا گاز یا اشعه رادیواکتیو یا ... بر سفره مردم و در عوض مدیریت جهان، و در آخر نه آبادگری در مسیری که سردار سپه­ی امروز را به رضاخان فردا تبدیل کند. چنج یعنی این:

     

    یا مقلب القلوب والبصار

    یا مدبر لیل و النهار

    یا محول الااحوال

    حول حالنا الا احسن الحال

     

    پایگاه خبری لاهیک یکی از مصاحبه های استانی من را به نمایش در آورده که توصیه می کنم حداقل به مقدمه و سوالات مطرح شده در آن نگاهی بیندازید. چرا که این مصاحبه با رئیس شورای اصولگرایان لاهیجان پس از انتشار بازتاب گسترده ای داشت که از ذکر آن خودداری می کنم!

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
  •  بررسی یک قضیه فوق علمی! 

    دغدغه و مصائب آن

    دانشمندان چندی پیش اعلام کردند آن دسته از مردم که برنامه غذایی  و برنامه خواب منظمی ندارند با خطر بیماری های خطرناک مواجه هستند و سموم از بدن آن­ها دفع نمی شود و هزاران عیب دیگر می گیرند. امری که در زندگی من شاید فعلا با رویکردهایی چون زندگی عادی نداشتن. رفتار عادی نداشتن. اخلاق عادی نداشتن. حافظه عادی نداشتن و از همه مهم تر دغدغه های عادی نداشتن ظاهر شده است.

    دغدغه عادی نداشتن اما بزرگترین درد ناشناخته بشری است و مبتلای بیچاره به تناسب میزان عقلانیت (براساس هنجارهای پذیرفته بشری) ممکن است نیمی از عمر و در صورت مجنون بودن ، همه عمر خود را صرف علاج یا تسکین درد خود کند.

    مثل این جمله مسعود بهنود که در استوت باروبلاگم همیشه بوده و خواهد بود «آدمی می میرد اما تا نمرده است نمی تواند هیچ کاری نکند . اگر دست­اش را ببندید که کاری نکند، نگاه می کند و اگر چشمش بسته شود تاره مانند بورخس ذهنش­اش به کار می افتد و این شرح حال آدمی است که دردی دارد ورنه شنیده ودیده­ام که کسانی را با مقوله درد کاری نیست و بی دردی را درد نمی دانند. من جز نوشتن کاری نمی دانم و هر کار کنم دردم از آن التیام نمی­گیرد و این تنها داستان من نیست که چه بسیار می شناسم که چنین­اند...» (کتاب یادداشت های پس از یازده سپتامبر- نشر علم-چاپ اول صفحه 13)

    به طور کلی تسکین هر دغدغه ای طریقت خاص خودش را دارد اما عدم برنامه خواب منظم  یا کم خوابی و عدم برنامه غذایی منظم یا کم غذایی  دو ویژگی رایج و ثابت هر طریقت خاصی هستند. خروجی این قاعده هم یا عطش بیشتر است یا استحاله! (البته در هر دو صورت درد و امراض فیزیکی مورد اشاره برادران یا خواهران دانشمند، به قوت خود باقی است)

    در واقع برادران یا خواهران دانشمند بهتر بود به جای کشف این  قضیه علمی ، راه حلی برای تسکین درد های فیزیکی امثال ما می کردند چرا که تا وقتی درد هست کم خوابی و کم غذایی هم هست و از آنجا  که به هم ریختن هر نظم،قاعده و ساختاری هزینه و مصیبت خاص خود را دارد، پس بهتر بود کشفی در جهت کاهش این درد صورت می گرفت!

    به هرحال این­ها عادت های مورد علاقه اما دست نیافتنی من است: دغدغه های روزمره داشتن که سحرخیزی، تندرستی، اشتهای به موقع و مناسب،خواب به موقع و ... را با خود به همراه دارد.

    امشب هر چه آرشیو فیلم فارسی را زیرو رو کردم اثری از سنتوری نبود که نبود، حالا چرا باز هم سنتوری؟ انشالله به موقع...

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
    بیوگرافی
    پيوندهاي روزانه
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    دوستان
    طراح قالب