تبليغاتX
* آدمي مي ميرد اما تا نمرده است نمي تواند هيچ کاري نکند. اگر دستش را ببندند که هيچ کاري نکند نگاه مي کند و اگر چشمانش بسته شود تازه مثل بورخس ذهنش به کار مي افتد... و اين شرح حال آدمي است که دردي دارد ورنه شنيده و ديده ام کساني را با اين مقوله درد کاري نيست و بي دردي را درد نمي دانند. من جز نوشتم کاري نمي دانم و هر کار کنم دردم از آن التيام نمي گيرد و اين تنها داستان من نيست که چه بسيار مي شناسم که چنينند...(کتاب "پس از 11 سپتامبر" - ياداشتهاي مسعود بهنود)
  •  انتخابات 88 و تصمیم نهایی برای ماندن یا نماندن 

    انتخابات 88 و تصمیم نهایی!

     می خوام تصمیم نهایی درباره فعالیت در انتخابات آتی رو بگیرم.تو همین چند روز. فعالیت برای کاندیدای دیگر یا خانه نشینی و انصراف. تقریبا یک ماه قبل هم من با این سوال مواجه بودم. زمانی که خاتمی از ستاد های 88 پرسیده بود که در صورت انصراف من چه می کنید؟ پاسخ سوال واضح بود.آقای خاتمی.منحل می شویم. یکی از طرفداران سرسخت انحلال هم خودم بودم و دلیل اینکه این پافشاری در جلسه دیروز که آخرین کنگره ستاد 88 گیلان بود، این بود که کسانی که حرمت خاتمی رو نگه نداشتند، یقینا از ستاد اون هم جز استفاده ابزاری استفاده دیگری نخواهند کرد وهیچ وقت مجموعه ستاد برای ستاد آقایان موسوی یا کروبی فرزند خلفی نخواهد شد و آنها نیز یقینا دایه هایی مهربان تر از مادر نخواهند بود. انتقادات زیادی هم به دو کاندیدای باقی مانده داشتم. اما امروز که  جبر سیاسی و اجتماعی استان دوباره  من رو با این سوال مواجه کرده، لازم دیدم در وضعیت جدید به این سوال تامل بیشتری کنم.

    این روزها وقتی اصرار دوستانم برای متقاعد کردنم جهت فعالیت در انتخابات رو می بینم. به یاد خودم و دوستان ستاد هشتاد و هشتی می افتم که اهدافمون از بین بردن فضای  سرد و یاس و نومیدی بود وبرای ترغیب دیگران به فعالیت، چقدر تلاش می کردیم.و.. اما دیروز که دوستان در همین رابطه دوره ام کرده بودند. دیدم خودم یکی از همین آدمهای سرد و ناامید بودم و همه­ی مولفه هایی رو که چند مدت پیش از اونها متنفر بودم رو یکجا داشتم مثل دلخوری ، بهانه آوردن، تنبلی و...

    تصمیم گیری سخت شده. موسوی حرفهای خوبی زده و بخش عظیمی از بدنه اصلاحات دنبالش راه افتاده و دیگه نمی شه بهونه ای گرفت. کروبی هم لحنش عوض شده و برخلاف موسوی رییس ستاد انتخاباتیش در گیلان یک اصلاح طلب دو آتیشه شده و بقیه اعضای ستادش هم چهره های تقریبا موجه ای هستن و قضیه اخطار به جنتی و برخی دیگر هم مزید بر این علت شده که با نگرشی مثبت بگوییم که کروبی شجاع هم یک کاندیدای اصلاح طلبه!

    علاوه بر این اصرار دوستان زیاد شده و کم کم دارن ازم رنجیده خاطر می شن ( ای کاش فقط یک لحظه خودشونو جای من بگذارن)و ترس از تداوم ریاست جمهوری احمدی نژاد و... مسایلیه که باید در نظر گرفت.

    از طرف دیگه معادله فعلی اصلاح طلبانِ و احتمال انتخابات دو مرحله ای تدایی گر شکست هشتاد و چهاره و نیمچه اصلاح طلبی این آقایان و ترکیب فکری فعلی اینها امید به تغییر رو به سراب تبدیل می کنه که از جهتی یک فرصت سوزی محسوب می شه. و همه­ی این تحلیل ها دست به دست هم می ده تا من رو به این سوال همه فصول اصلاح طلبان مواجه کنه که: «چه باید کرد؟!»

    یاد انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری می افتم که در دور دوم یک تماشاگر بودم. نماینده اول وزارت کشور روی صندوق چهارپادشاهان لاهیجان و اون روز چقدر با شورای نگهبانی ها دعوا کردیم. غافل از اینکه فردا روز ظهور احمدی نژاده ...

    فکر می کنم امروز در وضعیتی خطرناک تر از 4 سال پیش قرار داریم و باید تصمیم اساسی گرفت. تصمیمی که آینده یران و ایرانی به اون گره خورده و راه بازگشتی نداره.

    آیا باید چشم ها را شست؟ آیا باید جور دگر دید؟ آیا بعدا چشمی خواهد بود که بشوییم؟ با جیره بندی آب چه؟

     برای تصمیم نهایی مشتاقانه منتظر نظرات شما هستم .خواهشا در نظراتتون ،دلایل تون رو شرح بدین. خودم رو مقید به در نظر گرفتن نظرات شما می دونم. 

     در وبلاگ دوس خوبم بهروز صمد بیگی ترانه ای از محسن نامجو به نام «روزی که رفت بر باد» شنیدم که واقعا کم نظیره... مرسی آقای نامجو

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
  •  وبلاگ نویسی مشروط 

     وبلاگ نویسی مشروط؛ شعب ابوطالب ؛ انتخابات

    مدتیه تمرین می کنم که وبلاگ نویسی کنم. یعنی این چند سالی که اینجا یا تو وبلاگ قبلیم (مسخ) می نوشتم ، یادداشت هایی روزنامه ای و کم و بیش رسمی بود. دلیل اون سبک نوشتن هم معلومه؛ چون اینجا ایرانه و در وضعیت کنونی مشروعیت حقوق یک نویسنده به رعایت مشروطیت هاست... و این درس بزرگ و تاریخی رو من با برخوردهای چند ساله و فیلترینگ وبلاگم آموختم!!

    اما بابک و مرمر عزیز با وبلاگ نویسی شون من رو برای وبلاگ نویسی ترغیب می کنن. بابک که وقایع التفاقیه روزمره شو با نگارش زیبای خودش می نویسه. از صف معاینه فنی خودرو گرفته تا شرح عشق بازی دختر و پسرهای بیچاره  درسینما و در آخر یه نتیجه گیری تقریبا سیاسی و اجتماعی از ته اون در میاره و... نکته جالب وبلاگ بابک، معرفی فیلم و کتابه؛ که گاهی واقعا منو عصبی می کنه . مثل معرفی فیلم «مرد مرده » به کارگردانی « جیم جارموش» حالا این فیلم خوبشه... فکر کنم با این روندی که طی می کنه در آینده به معرفی فیلم های جکی جان و جت لی برسه...  

     مرمر هم به شیوا ترین شکل ممکن از احساساتش می نویسه از شادی هاش، از غصه هاش، از محدودیت هاش و از هر چیزی که می شه در وصف  اون چیزی نوشت. مرمر روایت گر یک زندگی زنده است. زندگی که چیزی برای سانسور نداره... برخلاف ما که اگه شرح  یک روز زندگی مونو بنویسیم باید هزار جا از احزاب و گروه ها گرفته تا نهادهای امنیتی پاسخگو باشیم... 

    در بین وبلاگ های دوستان این دو را پیش از هر کاری دیگری در اینترنت  با rss  می خوانم. راستی rss  هم عجب پدیده ای است....

      دیروز دومین روز حضورم در دانشگاه بود. دلم برای دانشگاه تنگ شده بود. برای اولین بار سعی کردم به جای آخر کلاس جلو بشینم اما از شانس بدم استاد یکی از دروس تخصصی ام ملا در آمد.

    شاید باور نکنید که این استاد گرانقدر و مستطاب مفاهیم و تفسیر سوره های قرآن را در این واحد گنجانده است یا بر عکس، یعنی این واحد را در سوره های قرآن گنجانده است.

    حالا موضوع این درس پیرامون مقررات ملی ساختمان مبحث اصول کارگاهی ، شرایط پیمان و اصول سرپرستی عملیات سازه ای  باید باشد!!!

    شعب ابوطالب، امر به معروف و نهی از منکر ، به تشخیص ایشان مباحث مترادف با این واحد تخصصی رشته عمران بود که به اندازه کافی به آن پرداخته شد

     چند روز پیش تا کنون دوستان بار دیگر دوره­ام کردند و بر آن شدند که من را توجیه کنند. بحث چندان قابل بیانی نیست جز چند خبر ضد و نقیض که طی آن باخبر شدم رییس حزب اعتماد ملی گیلان جناب دکتر احمدیان هم عضو ستاد موسوی شده. همچنین آقای امین زاده رییس ستاد انتخاباتی خاتمی در کشور هم به موسوی پناه برده و آقای شهاب طباطبایی رییس ستاد 88 خاتمی ؛ سایر گزینه ها را برخی دیگر از اهالی سیاست و فرهنگ تشکیل می دادند که قابل توجه بود. بازگشت خاتمی به کشور و تاکید بر حضور فعال در انتخابات هم یکی از مباحث مورد اشاره دوستان بود که از آن تعبیر به حمایت از موسوی شد...

    دوستان در ستاد های آقایان موسوی و کروبی به خاطر لطف شان به حقیر همچنان مصمم اند که در یکی از این ستاد ها فعالیت کنم. اما تا کنون هنوز نتوانسته ام برای 22 خرداد فکری کنم...در حالی که عصر ها کروبیون و صبح ها  موسویون ابراز لطف می کنند...

      تصمیم کبری گرفتم که وبلاگ نویسی کنم. البته گاهی وبلاگ نویسی می کردم. مثل زمانی که تازه نوشتن در عرصه مجازی رو تجربه می کردم. یعنی اواخر سال 83  که حتی توی وبلاگم نقد فیلم هم می نوشتم ....اما به خاطر کارهای روزنامه دوهوایی می شدم و...

    یه مدت هم خیلی دوست داشتم به سبک قضیه های وغ وغ ساهاب  مرحوم هدایت، وبلاگ نویسی کنم…

    به هر حال می خوام وبلاگ نویسی کنم. البته «وبلاگ نویسی مشروط»... و همون طور که از اسمش بر می­آد انتظار تغییر زیادی در اون  نیست ...

    اگه اسم این دوره جدید «وبلاگ نویسی مشروط» باشه، باید اسم دوره قبلی رو «یادداشت نویسی مشروط »گذاشت. مشروطیتی که اگه بهش اکتفا نکنیم. دست کم به «مرثیه نویسی محکوم» تبدیل می شه...

    اینجا کنفرانس مطبوعاتی میر حسین موسوی را خواندم که خیلی به دلم نشست.

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
    بیوگرافی
    پيوندهاي روزانه
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    دوستان
    طراح قالب